د02192018

Last updateس, 03 ژانویه 2017 1pm

فانتزی من اینه - سری 28

فانتزی من اینه-آروزی من اینه-ایده آل من اینه

یکی از فانتزیام اینه که به عنوان یه محقق دعوت بشم تو یه جلسه (از اینا که جلوت میکروفون هس) میکروفون و روشن کنم برای حضار دشتی بخونم!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

یکی از فانتزیام اینه که پرستار بشم بعدش یروز که دو نفر تو راهروی بیمارستان دعواشون شده برم با عصبانیت و جذبه به مقدار لازم بگم عاغا چه خبرتونه؟ اینجا بیمارستانه...

اونام به این نکته ی ظریف پی ببرن خفه خون بگیرن... اصن نمیدونم چه رازی تو این جمله هه نهفتس...

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

یکی از فانتزیام اینه که یه روز قبل از عروسیم یه تصادف خفن بکنم بر تو کما،  بعدش همه گریه کنن،  زاری کنن منم در تمام این مدت روحم تو بیمارستان باشه کنار افراد خانوادم بشینم و افسوس بخورم که چرا انقد اذیتشون کردم!

بعدش یه روز یهو تمام علائم حیاتیم قطع بشه در لحظه ای که همه قطع امید کردن روحم بره دست مامان بابا مو بگیره بگه: منو ببخشید (اِکو: ببخشید... ببخشید... ببخشید... )

بعدم رو به آسمون بگم: خداااااااااااا (اِکو: خدا... خدا... خدا... )

 (حالا همه ی اینارو به صورت ِ اِسلوموشن تصور کنید) یهو رومو برگردونم ببینم پرستارا میگن: آقای دکتر،  مریض برگشت! بعد من برم بالای سر جسمم بعدشم به جسمم برمیگردم و زنده میشم!

ازون به بعدم انسان خوبی میشم و به همه محبت میکنم!

اینا همه ناشی از کمبود محبته ها... ای خدا...

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

یکی از فانتزیام این بود که خیلی ریلکس از تو خیابون رد شم بعد یه ماشین با 100 تا سرعت بیاد طرفت بعد وقتی نزدیک شد خیلی ریلکس از روش بپرم وقتی ماشین رد شد بعد به راه خودم ادامه بدم

بعلللللللله یه همچین ادم ریلکسی هستم!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

یکی از فانتزیام اینه که یه اسلحه بگیرم دستم یه گروگان هم داشته باشم بعد یکی بخواد بیاد نجاتش بده بعدا منم بگم اگه یه قدم دیگه بیای جلو شلیک می کنم.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

فانتزی من اینه-آروزی من اینه-ایده آل من اینه

یکی از فانتزیام اینه که توی بیمارستان،  یه پرستار فوق العاده زیبا و جذاب از اتاق عمل سریع بیاد بیرون و داد بزنه:

آقای دکتر؟ آقای دکتر؟ بیمار داره از دست میره...

من در حالی که لبخندی پر معنا بر لب دارم سرمو میندازم پایین و از توی کشو دستکشمو در میارم پرستار بلندتر و با التماس میگه:

آقای دکتر عجله کنید،  قلبش از حرکت ایستاده...

من باز هم با لبخندی معنا دار دستکشارو دستم میکنم ایندفعه همهء پرستارا و دکترا از اتاق میریزن بیرون و فریاد میزنن:

آقای دکتر آقای دکتر بیمار داره میمیره...

من که دسکشامو دستم کردم با خونسردی به چهرهءتک تکشون نگاه میکنم و میگم:

آقای دکتر طبقه بالا تشریف دارن...

بعد سطل آبو با پام هول میدم جلو و همینجور که دارم زمینو تی میکشم توی مه و غبار دور میشم...

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

یکی از فانتزی های من اینه که قاضی بشم بعد توی یه دادگاه،  متهم ها سروصدا کنند بعد من با اون چکشه بزنم رو میز و بگم لطفا نظم دادگاه رو رعایت کنید!

بعد ساکت نشن منم داد بزنم،  سربازارو صدا کنم بگم این پدرسوخته ها رو ببرین!

بعد حکمشونو صادر کنم،  وکیلشون بلند شه بگه من اعتراض دارم جناب قاضی!

منم بگم اعتراض شما وارد نیست،  بعد طرف قهوه ای بشه بشینه سر جاش!

عجب حالی بده ها!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

یکی از فانتزیامم اینه که: با لحن جدی و خسته به یه دکتر بگم: لطفا حاشیه نرو دکتر! بعد بلند شم و از پنجره مطبش به افق خیره بشم و بگم: فقط بگو چند روز دیگه زنده می مونم؟

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

یکی از فانتزیام اینه که با عشقم بریم شمال 2 تایی لب ساحل بشینیم بعد یه دختر خوشگل از جلومون رد بشه من نگاش کنم بعد عشقم بزنه تو سرم باهام قهر کنه تا صبح قربون صدقش برم: ) )

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

یکی از فانتزیام اینه که هم هیچکدومتون فانتزی نداشته باشین.

خب الان میگی فانتزیم اینه که تو افق ناپدید بشم میخای بگی فیلم زیاد میبینی. بابا هالیوود بابا احساس

خب الان میگی فانتزیم اینه که تیر بخورم بمیرم میخای بگی از مرگ نمیترسی بابا پسر شجاع بابا پدر پسر شجاع بابا پدر پدر پسر شجاع

خب الان میگی فانتزیم اینه که با عشقم زیر بارون باشم اونم بلند بهم بگه دوستت دارم میخای بگی لیلی مجنون دوست داری یا میخای بگی گوشام سنگینه و باید بلند بگه تا بشنوم بابا کتاب خون بابا گوش سنگین.

فانتزی من اینه

فانتزی من اینه - سری 25

فانتزی من اینه - سری 25

فکر کنم یکی از فانتزی های هممون این شده که یه آتیش سوزی راه بندازیم

فانتزی من اینه - سری 28

فانتزی من اینه - سری 28

یکی از فانتزیام اینه که به عنوان یه محقق دعوت بشم تو یه جلسه (از اینا که جلوت میکروفون هس) میکروفون و روشن کنم برای حضار دشتی بخونم!

فانتزی من اینه - سری 2

فانتزی من اینه - سری 2

یکی از فانتزیای من اینه که با گلکسی اس 3 ام ( حالا فهمیدید اس 3 دارم) برم پیش رفیقام باهاش پز بدم: دی

فانتزی من اینه - سری 5

فانتزی من اینه - سری 5

یکی از فانتزیام اینه که وسط یه سخنرانی مهم کلمه نستالژیو به کار ببرم. آخه خیلی باکلاس تلفظ میشه!

فانتزی من اینه - سری 13

فانتزی من اینه - سری 13

یکی از فانتزیام اینه که.. یه روز، فقط یه روز مامان و بابام با هم دوا نکنن. عیدمونم خراب شد

فانتزی من اینه - سری 3

فانتزی من اینه - سری 3

فانتزی من اینه وقتی وارد مترو میشم گیت خودبه خود باز بشه بعد یه قطار شخصی یک واگنه پرسرعت هم منتظرم باشه. یعنی چنین آدم متوهمی هستم من.

فانتزی من اینه - سری 11

فانتزی من اینه - سری 11

یکی از فانتزیام اینه که فوتبالیست تیم ملی بشم. فینال جام جهانی در ضربات پنالتی آخرین پنالتی زن من باشم و با تمام وجود ضربمو بزنم اوج آسمون دستامو بذارم رو سرم و بگم آه..... ای حال میده..... تاریخ سا...

فانتزی من اینه - سری 27

فانتزی من اینه - سری 27

یکی از فانتزیام اینه که دختر همسایمون بیاد پیش من بهم بگه میشه رانندگی یاد من بدی؟ منم بگم نه ! من درس دارم

فانتزی من اینه - سری 16

فانتزی من اینه - سری 16

فامیل دور.......... فانتزی من اینه که وقتی عید مهمون میاد خونمون شام نمونه!

فانتزی من اینه - سری 21

فانتزی من اینه - سری 21

یکی از فانتزیام اینه مامور شهرداری بشم و یه کیف پر از پول پیدا کنم برم تو افق همشو خرج کنم؛ همش که نباید فانتزی آموزنده باشه!

فانتزی من اینه - سری 6

فانتزی من اینه - سری 6

یکی از فانتزیام اینه که یه تغییر ژنتیکی تو سیب ایجاد کنم که موقع خوردن لای دندون گیر نکنه

فانتزی من اینه - سری 12

فانتزی من اینه - سری 12

اولین فانتزی عمرمو بهتون میگم... از لوازم یکبارمصرف، فقط یکبار استفاده کنم مثل ژیلت یکبارمصرف، لیوان یکبارمصرف و...