س02202018

Last updateس, 03 ژانویه 2017 1pm

خاطرات خنده دار

خاطرات خنده دار - سری 11

شـــــما وقتی میخواین نمک به گوجه سبز بچسبه چیکار میکنید؟D-:

 من که الان سنم اینقده..........!

 برای خوردن گوجه سبز با نمک کلی خودمو اذیت میکنم گوجه سبزارو پر تف میکنم که نمکا بهش بچسبن تازه با خیال...

خاطرات خنده دار - سری 5

یادش بخیر بچه که بودم وسط حیاط یه نخ بلند میبستم به چوب و چوب و اهرم میکردم زیر یه سبد زیر سبدم پر از گندم.............. ساعت ها در انتظار یه گنجشک

 هیییییی بچگی

خاطرات خنده دار - سری 14

یادش بخیر راهنمایی که بودیم یه رفیق داشتیم همه نمره هاش 20 بودیکیشو گرفته بود19.5 داشت زااااز زار گریه میکرد

ماهم همش یا تجدید بود یازیر 15 یه دونه 16 هم که گرفتم تا یه هفته خابم نمیبرد بعدم بردم قاب...

خاطرات خنده دار - سری 3

با یکی از فامیلا چت میکردم! میگفت عروسی بودم؛ عروس 20 سالش بود داماد هم خیلی جون تر از سنش میزد ماشالله انگار 24-25 ساله ها!

 گفتم مگه داماد چند سالشه؛ میگه 26 سال

خاطرات خنده دار - سری 6

یه لیوان کوچولو داشتم(هنوزم دارما) شبا یه سیخ میذاشتم توش شربت زعفرون میریختم میذاشتم فریزرمون فردا ظهرش....

 واااای که چه حالی میداد با آلاسکام تو هوای به اون گرمی

خاطرات خنده دار - سری 1

موش تو سوراخش نمیرفت یه جارو هم به دومش بست.....

هر میمونی که زشت تره بازیش هم بیشتره......

این دو تو خونه ی ما خیلی آشنا هستن چون هر کاری که بابام انجام میده مامانم در قبالش از یکی از این دو استفاد...

خاطرات خنده دار - سری 17

بابا دوستم 2روزه 2تا گوشاش شدیدگرفته...

برگشت به من میگه که 2روزه که خوبامو بی صدا میبینم...!

خاطرات خنده دار - سری 2

خونه مامان بزرگم بودیم یهو حال مامان بزرگم بد شد حالت تهوع پیدا کرد

پسر خالم ٦ سالشه برگشته میگه عزیز نینی میاری واسمون:|

خاطرات خنده دار - سری 13

هیچوقت روز فوت پدربزرگمو یادم نمیره

 آخه داشتم پای تخته املا مینوشتم تا نوشتم "آب" مامانم در زد گفت پدربزرگش فوت کرده اومدیم دنبالش بریم خاکسپاری

 انقدر خوشحال شدم اون روز

خاطرات خنده دار - سری 19

یه مخاطب دارم کلا کرم های انقلابی تو وجودش زیاد هستن، خودش اس میده وقتی جوابشو میدم نیم ساعت بعد جواب میده میگه ببخشید خونه عمم هستم بعدا اس "بده"؟!

خاطرات خنده دار - سری 15

داریم پشت ساختمون دانشگاه هندبال بازی میکنیم، رفیقم اومده میگه:دارین هندبال بازی میکنین؟

پ ن پ داریم واتر پلو بازی میکنیم، فقط زمین سوراخ بوده آبش خالی شده.

خاطرات خنده دار - سری 20

من موندم که چرا مامان بابام قبول نمیکنن که من میتونم جلوی تلویزیون درس بخونم!